دانلود پایان نامه

4-2-2 روح آدمی
ناصرخسرو برای روح و جان آدمی ارزش والایی قایل است و تمام ارزش انسان را در تعالی روح او می‎داند نه جسم خاکی. به همین دلیل معتقد است که روح انسان پاک و مطهر است و نباید آلوده‎ی خواسته‎های نفسانی و دنیوی شود.
آبی است جهان تیزه و بس ژرف و بدو در

زنهار که تیره نکنی جان مصفّا

(همان: 3).
در اندیشه‎ی ناصرخسرو، جان آدمی شریف است و نباید آلوده‎ی پلیدی‎ها و هوای نفس گردد.
ز بهر حال نکو خویشتن هلاک مکن

به در و مرجان مفروش خیره مر جان را

(همان: 9).
و نصیحت می‎کند که اگر دیگران فریب دنیا و ظواهر آن را خوردند، تو مانند انسان هوشیاری که از کنار افراد مست عبور می‎کند و مانند آن‎ها سرمست دنیا نمی‎شود، گذر کن.
اگر شراب جهان خلق را چو مستان کرد

توشان رها کن چون هشیار مستان را

(همان: 9).
ناصرخسرو، دنیا را تنها محلی برای پرورش روح و جان می‎داند. روح انسان را مانند دهقانی می‎داند که باید بذر سخن و علم را در درون خود کشت کند و این کار در دنیا باید صورت پذیرد.
جهان زمین و سخن تخم و جانت دهقان است

به کشت باید مشغول بود دهقان را

(همان: 10).
نتیجه‎ی این خودساختگی را، عبور از دنیا و رسیدن به تعالی نفس می‎داند.
جان من از روزگار برتر شد

بیم نیاید ز روزگار مرا

(همان: 13).

جانت به سخن پاک شود زانکه خردمند

از راه سخن بر شود از چاه به جوزا

(همان: 3).

4-2-3 اعتقاد به معاد
یـکی از اصول اعتقادی ما‌ مسلمانان،‌ اصل معاد و زندگی پس از مرگ است. این اصل در دین اسلام‌ از‌ چنان جـایگاهی بـرخوردار است که‌ عدم‌ اعتقاد بدان،‌ مـوجب‌ کـفر‌ و خـروج از اسـلام مـی‌گردد.
«معاد‌ از‌ ریشه‌ عود به معنی بازگشت‌ و رجوع به اصل یا حالتی که از آن خارج شده است» (مصطفوی، 1368، ج8: 251).
در جواب ین‌ سؤال‌ می‌توان‌ به‌ سـه‌ نـظر‌ عمده اشاره کرد:
غالب متکلمین بر این باورند که معاد، بازگشت ارواح و نفوس انسانی به ابدان عنصری است.
«عده‌ی دیگر معاد را بازگشت‌ ارواح به سوی پروردگـار دانـسته‌اند. ین افراد بازگشت جسم عـنصری و بـدن دنیوی را به سوی خدا بی‌معنی تلقی نموده و قائلند ین روح است که می‌تواند درجات و مراتب‌ را‌ طی کند و بر حسب آن به نشئه ربوبی نزدیک‌تر شود. بـنابرین مـعاد عبارت است از بازگشت نـفوس بـه سوی خداوند» (مطهری، 1377: 23).
«عده‌ی دیگر در عین یـنکه‌ مـعاد‌ را رجوع ارواح به سوی پروردگار دانسته‌اند، اما کیفیت آن را جسمانی معرفی نموده‌اند. قائلین ین سخن (که شاخص‌ترین آن‏ها صدرالمتألهین است) معاد جسمانی‌ را‌ به گونه‌ی تبیین کرده‌اند‌ که‌ مشکلات ویژه اعاده معدوم لازم نـمی‌ید و در عـین حال عـینیت یا ین همانی بدن دنیوی و اخروی محفوظ می‌باشد» (عامری، 1384: 138).
ناصرخسرو به روز حساب و عالم قیامت معتقد است و در اشعارش در مورد بازگشت به عالم بالا و سنجش اعمال اشاره می‎نماید.
همه انسان‎ها، توانمند و فقیر و از هر اصل و نژادی که باشند، تمام مال و اموال خود را در همین دنیا باقی گذاشته و با توشه‎ی اعمال خود راهی آخرت می‎شوند.
دارا که هزاران خدم و خیل و حشم داشت

بگذاشت همه پاک و بشد خود تن تنها

(قبادیانی، تقوی، 1392: 4).

مخور انده خاندان چون نماند

همی خاندان نیز سلطان و خان را

(همان: 5).
ناصرخسرو با جسم خود که تعبیر به جسد نموده است، یعنی جسم از بین رونده و فانی، سخن می‎گوید و خطاب به جسم خود می‎گوید، که من با تو در این دنیا تا ابد نخواهم ماند، زیرا خداوند روح مرا به سمت خود در عالم دیگری فراخوانده است.
من با تو ای جسد ننشینم در این سرای

کایزد همی بخواند به جای دگر مرا …

روزی به پر طاعت از این گنبد بلند

بیرون پریده گیر چون مرغ بپر مرا

(همان: 7).
همچنین خطاب به خداوند، اعتراف می‎نماید که راهی جز بازگشت به سوی او ندارد.
دانم که نیست جز که به سوی توای خدا

روز حساب و حشر مفر و وزر مرا

(همان: 5).
وی عالم مادی را تنها نام و ننگی برای خود می‏داند و عالم آخرت است که برایش دارای ارزش والایی است.

این عالم مرده سوی من نام است

آن عالم زنده ذات او والا

(همان: 18).
شاعر، زمین را عالم به علوم الهی و غیب می‏داند و به نقل از زمین به انسان نصیحت می‏کند که تمام روح‏ انسان‏‏ها دارای اصل و مبدایی هستند و به سوی همان اصل در حرکت هستند.
زمین کو مایه‏ی‌تنهاست دانا را همی گوید

که اصلی هست جان‌ها را که سوی او شود جان‌ها

(همان: 20).
همچنین در بیتی به انسان توصیه می‏کند که به حساب اعمال خود برسد و در دنیا به خوش‏گذرانی و تن‏پروری نپردازد، زیرا اگر به روز حساب اعتقاد دارد، باید بداند که حساب تمام اعمالش را در آن روز طلب خواهند کرد.
با تن خود حساب خویش بکن

گر مقری به روز حشر و حساب

(همان: 34).
از نمونه‏های دیگری که در اشعار ناصرخسرو مبنی بر اعتقاد به روز حساب و معاد آمده است می‏توان به موارد زیر اشاره نمود.
روزی است از آن پس که در آن روز نیابد

خلق از حکم عدل نه ملجا و نه منجا

آن روز بیابند همه خلق مکافات

هم ظالم و
هم عادل بی‌هیچ محابا

(همان: 4).

به جد او و پدر جمله باز یابد گشت

به روز حشر همه مؤمن و مسلمان را

(همان: 10).

انگار که روز آخر است امروز

زیرا که هنوز نامده‌است فردا

چون آخر عمر این جهان آمد

امروز، ببایدش یکی مبدا

(همان: 19).

چون از آن روز برنیندیشی

که بریده شود درو انساب؟

(همان: 35).

روزی است مر این خلق را که آن روز

روز حسد و حیلت و دها نیست

(همان: 62).

هر چند مسکنم به زمین است، روز و شب

بر چرخ هفتم است مجال سفر مرا

(همان: 6).

4-2-4 قضا و قدر
وی قضا و قدر را حاکم بر انسان می‏داند اما این را دلیل این‏که انسان، تمام اشتباهات و خطاهای خود را بر گردن قضا و قدر الهی بنهد، نمی‏داند و معتقد است که انسان دارای اختیار است و راه خود را خودش انتخاب می‏کند.
هرکس همی حذر ز قضا و قدر کند

وین هر دو رهبرند قضا و قدر مرا

(همان: 7).

گنه و کاهلی خود به قضا بر چه نهی؟

که چنین گفتن بی‌معنی کار سفهاست

(همان: 46).

به طاعت همی کوش و منشین بران

که گوئی «از ایزد مرا این قضاست»

(همان: 74).

از اول و آخرش بپرسیدم آنگاه

وز علت تدبیر که هست اصل مدبر

وز جنس بپرسیدم وز صنعت و صورت

وز قادر پرسیدم و تقدیر مقدر

کاین هر دو جدا نیست یک از دیگر دایم

چون شاید تقدیم یکی بر دوی دیگر؟

(همان: 175).

4-2-5 شهادت دادن اجزای بدن
ناصرخسرو در ابیاتی با اعضای بدن خود سخن می‏گوید و از زبان آن‏ها بیان می‏کند که او را نصیحت به گناه نکردن و فروبستن چشم و گوش از محرمات می‏کنند. همچنین در بیتی دیگر، به وضوح می‏گوید که اعضا و جوارح بدن در روز قیامت بر علیه انسان شهادت می‏دهند و تمام کارهای ثواب و خطایی که توسط آن‏ها از جانب انسان انجام گرفته است را اعتراف می‏کنند.
چشم و دل و گوش هر یکی همه شب

پند دهد با تن نزار مرا

گوش همی گوید از محال و دروغ

راه بکن سخت و استوار مرا

چشم همی گوید از حرام و حرم

بسته همی دار زینهار مرا

دل چه کند؟ گویدم همی ز هوا

سخت نگه دار مردوار مرا

عقل همی گویدم «موکل کرد

بر تن و بر جانت کردگار مرا

نیست ز بهر تو با سپاه هوا

کار مگر حرب و کارزار مرا»

(همان: 11-12).

بدانکه بر تو گواهی دهند هر دو به حق

دو چشم هر چه بدید و دو گوش هر چه شنود

(همان: 92).

4-3 صفات مشترک بهشت و دوزخ
4-3-1 جاودانگی عالم
« وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»؛ و كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته انجام داده‏اند مژده ده كه ايشان را باغ‏هايى خواهد بود كه از زير [درختان] آن‏ها جويها روان است هر گاه ميوه‏اى از آن روزى ايشان شود مى‏گويند اين همان است كه پيش از اين [نيز] روزى ما بوده و مانند آن [نعمت‏ها] به ايشان داده شود و در آنجا همسرانى پاكيزه خواهند داشت و در آنجا جاودانه بمانند (بقره/25).
ناصرخسرو به دلیل اعتقاداتی دینی و اسلامی که دارد، به جاودانه بودن خلقت انسان اعتقاد داشته و عالم دنیا را فانی و عالم آخرت را جاودانه و حضور انسان در بهشت و دوزخ عالم بالا را جاودانه و ابدی می‏داند.
نه فرسودنی ساخته است این فلک را

نه آب روان و نه باد بزان را

(قبادیانی، تقوی، 1392: 5).


دیدگاهتان را بنویسید