بزرگ اثر چارلز دیکنز
9. بینوایان اثر ویکتور هوگو
10. ابله اثر داستایوفسکی
و بسیاری فیلم‌های دیگر. در سینمای ایران هم هرچند بسیار کمرنگ‌تر از غرب. ساختن فیلم‌های اقتباسی رواج دارد که بعضی اقتباس از داستان‌های ایرانی و برخی از آثار خارجی اقتباس شده‌اند می‌توان نمونه‌هایی نام برد که از روی آن‌ها فیلم‌هایی ساخته شده است:
1- چشم‌هایش اثر بزرگ علوی
2- بوف کور صادق هدایت
3- عزاداران بیل اثر غلامحسن ساعدی
4- شوهر آهو خانم اثر علی محمد افغانی
5- هزار و یک شب اثر عبداللطیف طسوجی
6- درخت گلابی اثر گلی ترقی
7- گور و گهواره غلامحسین ساعدی
8- لیلی و مجنون نظامی
وبسیاری موارد دیگر می‌توان نام برد. با این حال اقتباس از آثار بزرگی چون شاهنامه چندان مورد توجه قرار نگرفته است و موارد نادری وجود دارد. حال این سوال پیش می‌آید که چرا سینماگران ما با وجود آثار ادبی فاخر و پیشینه‌ی کهن به اقتباس از روز این آثار دست نزدند؟
علت این امر را می‌توان از شناخت ناکافی کارگردانان از ادبیات و آشنایی با ادبیات داستانی و تاریخی مادانست. این در حالی است که در غرب از روی بسیاری از آثار چندین اقتباس سینمایی صورت گرفته است. برای مثال می‌توان می‌توان به اقتباس‌هایی که از روی رومئو و ژولیت ساخته شده اشاره کرد.
از طرف دیگر شرایط اجتماعی و فرهنگی و وجود سانسورهای گوناگون دست و پای کارگردانان را بسته است. بودجه‌ی نا کافی و عدم استقبال مردم از آثار اقتباسی را می‌توان دلیل دیگر این امر دانست.
با این حال از روی منظومه‌های خسرو و شیرین و آنتونی و کلئوپاترا نیز اقتباس‌هایی صورت گرفته است:
1- فیلم شیرین عباس کیارستمی
2- فیلم کلئوپاترا اثر جوزف ال. منکیه‌ویچ
3- شیرین و فرهاد عبدالحسین سپنتا
عبدالحسین سپنتا که اولین فیلم ناطق سینمای ایران «دختر لر » را ساخت و تجربه‌ی ساخت فیلم قیس بنی عامر با اقتباس از لیلی و مجنون نظامی را داشت؛ در سال 1313 دست به کار بزرگی زد و فیلمی از اثر بزرگ نظامی ساخت که ما نمونه‌هایی از این دست را بسیار کم در سینما مشاهده می‌کنیم. این فیلم سیاه و سفید بود.
این فیلم داستان دلدادگی یک کوهکن به نام فرهاد است. کوهکن‌های دیگر کندن گذرگاهی از کوه بیستون به قصر پادشاه را ناممکن می‌دانند؛ اما فرهاد کوهکن به نیروی عشق به شیرین این کار را انجام می‌دهد. 
فیلمنامه این فیلم از منظومه‌ی معروف نظامی گنجوی اقتباس شد و سپنتا آن را در کمپانی امپریال بمبئی ساخت. تهیه فیلم چهارماه به طول کشید و در سال 1313 برای اولین بار به نمایش درآمد . داستان مشهور «شیرین و فرهاد» که بیشتر مردم با آن آشنایی داشتند، عامل اصلی موفقیت و فروش خوب فیلم شد و جنبه دراماتیک آن تاثیر عمیقی بر تماشاگران گذاشت. هرچند که نتوانست از نظر تاثیرگذاری با دختر لر برابری کند. طرح لباس‌ها، دکور و گفتگوها با توجه به نقوش و متن‌های باستانی ریخته شد. اکثر صحنه‌های فیلم موزیکال است . مثلا ندیمه ( ایران دفتری) به زبان ترانه با شیرین سخن می‌گوید.
کلئوپاترا فیلمی حماسی و درام است که در سال ۱۹۶۳ توسط کشورهای بریتانیا، ایالات متحده و سوئیس و به کارگردانی جوزف ال. منکیه‌ویچ ساخته شد. فیلمنامه‌ی آن، که اقتباسی از اثر کارلو ماریا فرانزرو می‌باشد؛ توسط سیدنی بوچمن، بن هچت، رینالد مک‌دوگال نوشته شده‌است و بازیگرانی چون الیزابت تیلور، ریچارد برتون، رکس هاریسون، رادی مک‌داول، و مارتین لاندو در آن نقش‌آفرینی کردند.
کلئوپاترا ملکه مصر است و می‌خواهد که از کشورش در برابر خواسته‌های امپریالیستی روم محافظت کند. داستان فیلم شرح وقایعی است که در این رهگذر بر کلئوپاترای جوان می‌گذرد.
در تمامی طول تاریخ سینما، کلئوپاترا به عنوان یکی از پرهزینه‌ترین فیلم‌هایی محسوب می‌شود که تاکنون ساخته شده‌اند. (با لحاظ کردن تورم). فیلم در مجموع نقدهایی آمیخته از نظرات مثبت و منفی دریافت کرد و منتقدان و تماشاگران عموماً نقش‌آفرینی تیلور و برتون را تحسین کردند. این فیلم در سال ۱۹۶۳ با فروش ۲۶ میلیون دلار (در مجموع ۵۷٫۷ میلیون دلار) پرفروش‌ترین فیلم سال شد. اما به دلیل هزینه ساخت آن که ۴۴ میلیون دلار برآورد شده بود متضرر گردید و بدین ترتیب کلئوپاترا تنها فیلمی است که عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال را کسب کرده اما همچنان متحمل ضرر و زیان شده‌است. به همین دلیل اغلب فروش این فیلم در گیشه را اگر نه شکستی کامل ولی شکستی نسبی می‌دانند. این فیلم برنده چهار جایزه اسکار شد و برای پنج جایزه دیگر نیز نامزد شده بود که از جمله آنان نامزدی برای بهترین فیلم سال بود که در نهایت به کسب آن نایل نشد.

3-1-17 عناصر متضاد داستان در کنار هم:
عناصرمتضاد داستان در برابر هم قرار می‌گیرند:
1- غم و شادی در این داستان در کنار هم حضور دارند.
2- وصال در برابر فراق
3- مرگ در برابر زندگی
4- جشن و پایکوبی در برابر غم و اندوه
در هر دو این داستان‌ها حضور دارند. شادی و لحظه‌های جشن، پایکوبی، شراب قصر بزرگ، معشوق و ازآن سو غم و اندوه ناخوشی تیرگی‌ها و تاریکی‌هایی که در برابر هم قرار می‌گیرند و فضای داستان را می‌سازند. در این بین تاریکی‌ها بر نقاط روشن چیره می‌شوند و تمام داستان را می‌گیرند و داستان لحن تراژیک خود را می‌یابد. سرانجام غم بر شادی چیره می‌شود: آنتونیوس شکست می‌خورد. فراق بر وصال چیره می‌شود
:آنتونیوس مجبور به سفر می‌شود. سرانجام هر دو قهرمان داستان آنتونی و کلئوپاترا می‌میرند و فضای یاس، سرد و اندوه بر داستان چیره می‌شود.
در خسرو و شیرین اوضاع به همین منوال است : خسرو مجبور به سفر است. شیرین در قصر سنگی تنها می‌ماند هر دو قهرمان می‌میرند و فضای سرد و تیره بر داستان چیره می‌شود.
درباره‌ی مرگ شکسپیر اینگونه می‌گوید:
آنتونیوس: آری، اروس جوان مرد. اکنون سردار تو یک چنین وضعیتی پیدا کرده است. در برابر تو آنتونیوس هستم اما غلام خوب من، که تو باشی،تا دیر زمانی نمی‌توانم دیگرآن کسی که بودم باقی بمانم.من، برای مصر، برای ملکه، این جنگ‌ها را به جان خریدم؛ که گمان می‌کردم دلش در گرو من است. همانگونه که دل من در گرو او بود. دلی که زمانی از آن من بود، هزاران هزار دل دیگر را به دنبال خودش می‌کشید و این‌ها اکنون از دست رفته‌اند.
ماردیان: مرگ آدم میزاد بیش از یک‌بار نمی‌آید و او خود کرده است کاری را که دست تو می‌خواست بکند. آخرین حرفی که بر زبان آورد این بود:« آنتونیوس، آنتونیوس بزرگوار من» و نام تو در میان قلب و لب‌هایش معلق ماند. جان سپرد و در درونش مدفون گشت.
آنتونیوس:« راستی مرد؟»
ماردیان: «آری، مرد»
آنتونیوس:« اروس سلاح از تن من باز کن. کار سنگین امروز به پایان رسید و دیگر باید بیارامیم. (به ماردیان) جانت را بردار و تن درست از اینجا برو. این مژدگانی بهای خبری است که آوردی.
نظامی نیز در وصف مرگ می‌گوید:
به هشتاد و نود چون در رسیدی
بسا سختی که از گیتی کشیدی
وز آنجا گر به صد منزل رسانی
بود مرگی به صورت زندگانی
اگر صد سال مانی ور یکی روز
بباید رفت ازین کاخ دل‌افروز(نظامی،143:1386)

3-2 شخصیت‌پردازی در داستان:
امروزه شخصیت‌ها، دنیای آن‌ها، رفتار و كردارشان، هر چه عجیب باشد باید درنظر خواننده و در قلمرو داستان زنده، معقول و باوركردنی باشد. یكی از معیارهای سنجش رمان خوب و موفق، شخصیت‌های معقول و پذیرفتنی آن‌هاست. با این سخن می‌توان شخصیت را در داستان این گونه تعریف كرد:
اشخاص ساخته‌شده‌ای (مخلوقی) را كه در داستان و نمایشنامه حضور می‌یابند «شخصیت» می‌نامند. این شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است كه كیفیت روانی و اخلاقی او در عمل و آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد؛ وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیت‌هایی به وسیله‌ی نویسنده برای معرفی و شناخت به خواننده در حیطه‌ی داستان را شخصیت‌پردازی می‌گویند. این شخصیت‌ها گاه صاف و ساده و گاه شگفت‌انگیز و پیچیده هستند در هر صورت الگویی از شخصیت‌های حقیقی و واقعی افراد هستند.
نویسنده برای آن كه بتواند شخصیت قابل قبولی را عرضه كند باید سه نكته را در نظر داشته باشد:
اول، شخصیت‌ها باید در رفتارها و اخلاقشان استوار و ثابت قدم باشند و در وضعیت و موقعیت‌های مختلف رفتار و اعمالی متناسب داشته و برای تغییر رفتار خود دلیل قانع‌كننده داشته باشند و در برخورد با حوادث واكنشی طبیعی و منطقی از خود نشان دهند.
دوم، شخصیت‌ها برای آنچه كه انجام می‌دهند باید انگیزه و دلیل معقولی داشته باشند. «به خصوص وقتی كه تغییری در رفتار و كردار آن‌ها پیدا شود.» (میرصادقی، 1385: 85) ممكن است در خلال داستان دلیل تغییر رفتار را نفهمیم اما به هر حال در پایان داستان باید دلیل آن را دریابیم.
سوم، شخصیت‌های داستان باید پذیرفتنی و واقعی جلوه كنند. آن‌ها نباید مطلق خوب یا مطلق بد باشند. بلكه لازم است آمیزه و تركیبی از هر دو و «مجموعه‌ای از فردیت و اجتماع» باشند. (همان :86)
شخصیت شیرین شخصیتی با ثبات و وفادار است. خسرو به قواعد اخلاقی چندانی پایبند نیست. در حالی که شیرین معتقد و مقید به اخلاق است.
در آنتونی و کلئوپاترا شخصیت آنتونی، بیشتر یک آدم سر در گم است. که با اینکه کلئوپاترا را دوست دارد نمی‌داند چگونه رفتار کند.
3-3 شخصیت‌پردازی در خسرو و شیرین:
نظامی در ابتدای داستان از زبان راوی کل یعنی سخن‌گوی کهن‌زاد سخن می‌گوید. به ترتیب به معرفی کسری هرمز و خسرو می‌پردازد. بدین صورت که پس از مرگ پادشاهی به خسرو می‌رسد و هرمز بعد از مدتی صاحب پسر می‌شود.
مبارک طالعی، فرخ سریری
به طالع تاجداری تخت‌گیری
پدر در خسروی دیده تمامش
نهاده خسرو پرویز نامش (نظامی:146،1372)
3-3-1 خسرو:
یکی از شخصیت‌های اصلی داستان است. رقیب عشقی فرهاد است. در یک مثلث عشقی جا می‌گیرد. خسرو و فرهاد قهرمان و آنتی قهرمان این داستان هستند و هر دو بر سر عشق شیرین رقابت می‌کند. شخصیت خسرو پادشاهی مغرور است. خسرو عشق خود را به شیرین در ابتدا آشکار نمی‌سازد بلکه از مناظره‌ای که با فرهاد دارد؛ غرور خسرو و تلاش او جهت پنهان کردن این عشق به وضوح دیده می‌شود. خسرو در ابتدا صریح سخن نمی‌گوید بلکه سعی می‌کند در ابتدا با دادن وعده‌ی زر و سیم او را منصرف کند ولی پس از اینکه این راه نتیجه نمی‌دهد؛ صراحتا به او می‌گوید از این عشق دست بردارد:
بگفتا دوستیش از طبع بگذار
بگفت از دوستان ناید چنین کار
به زر دیدم که با او بر نیایم
چو زرش نیز بر سنگ آزمایم(نظامی،298:1386)
3-3-2 فرهاد:
قهرمان این داستان فرهاد است . رقیب عشقی خسرو است. در یک مثلث عشقی جا می‌گیرد. خسرو و فرهاد قهرمان و آنتی قهرمان این داستان هستند. فرهاد عاشق پاکدل که بر سر عشق شیرین جان خود را از دست می‌دهد. از پادشاه نمی‌ترسد و در مقابل پادشاه صریح سخن می‌گوید. شاپور فره
اد را اینگونه به شیرین معرفی می‌کند:
که هست اینجا مهندس مردی استاد
جوانی نام او فرزانه فرهاد
به وقت هندسه عبرت نمایی
مجسطی دان و اقلیدس گشایی
به تیشه چون سر صنعت بخارد
زمین را مرغ بر ماهی نگارد
به صنعت سرخ گل را رنگ بندد
به آهن نقش چین بر سنگ بندد
به پیشه دست بوسندش همه روم
به تیشه سنگ خارا را کند موم
به استادی چنین کارت بر آید
بدین چشمه گل از خارت بر آید
فرهاد با خسرو بی‌پروا سخن می‌گوید تا جایی که او را به خشم می‌آورد:
چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد
که حلقش خواست آزردن به پولاد(نظامی،299:1386)

3-3-3 شیرین:
نظامی شیرین را از نظر خاندان و اصالت زنی بزرگ‌زاده و بلکه شاه و شاهزاده می‌داند و از جهت زیبایی و شخصیت او را مظهر پارساترین، خردمندترین و زیباترین زنان می‌داند و همه جا سخن از عفت، نجابت و پارسایی و خرد او به میان می‌آورد. (شهابی:175،1366)
مهم‌ترین جلوه‌ی شخصیتی شیرین، که در روال داستان ثابت می‌ماند، عاشقی است. این وجه از شخصیت شیرین چنان با جسارت و مردانگی وجودی وی آکنده است که او را از ارمن به مداین می‌کشاند، دنیای آزادی و شادی و تفریح را برایش به زیستن

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید