اند (وانگ و احمد، 2002).
لايو و ويو29 (2010) ضمن بررسي بازار اقتصادي تايوان به رابطه ي مثبت بين يادگيري سازماني و نوآوري سازماني تأکيد نموده اند (لايو و ويو، 2010).
لين و همکاران30 ( 2008) با بررسي 333 شرکت خلاق و نوآور در تايوان به رابطه ي مثبت بين بازارمحوري و يادگيري محوري اشاره نموده اند (لين و همکاران، 2008).
اسلاتر و نارور (1994) استدلال نمودند كه بدون داشتن توانايي لازم به منظور يادگيري، بازارگرايي اثر مثبتي بر روي عملكرد نخواهد داشت. بنابراين، بازارگرايي ميتواند يادگيري محوري را پس از بهبود عملكرد سازماني ترويج نمايد. اين مطالعه براهميت كارآفريني و كسب و كار محوري (يادگيري محوري، بازارگرايي يكپارچه و شيوه هاي منابع انساني ) مرتبط با نوآوري و ارزش مشتري تاكيد دارد. از اين رو به بررسي تاثير كارآفريني و كسب وكار محوري بر نوآوري و ارزش مشتري مي پردازد (اسلاتر و نارور، 1994).
اليگري و ريكاردو (2013) در مقاله اي تحت عنوان “ارتباط جهت گيري کارافريني و عملکرد شرکت: نقش يادگيري سازماني، قابليت و عملکرد نواوري” باپيشنهاد يک تصوير وسيع تر که شامل دو مرحله واسطه قابليت يادگيري سازماني (OLC) و عملکرد نواوري مي شود، در عملکرد و جهت گيري کارافريني مشارکت مي نمايد. اين مطالعه همچنين توضيح تفاوتهاي عملکرد شرکت درون صنعت به وسيله EO را فراهم مي کند. از مدلسازي معادله ساختاري براي ازمودن فرضيه ها در مورد مجموعه داده روشهاي کاشي و سراميک ايتاليا و اسپانيا استفاده مي نمايد. نتايج از مدل مفهومي حمايت مي کند و اين سودمندي را در توضيح تفاوتها در عملکرد شرکت درون صنعت شرح مي دهد. يافته ها پيشنهاد مي کند که OLC و عملکرد نواوري بايد به منظور بالا بردن ارتباط عملکرد مثبت EO ، بوسيله مديران ارتقا داده شود (اليگري و ريکاردو، 2013).
مارتلو و همکارانش31 (2013) در مقاله اي تحت عنوان “استفاده از قابليتهاي سازماني براي افزايش ارزش مشتري” به بررسي روي جهت گيري بازار، مديريت دانش و مديريت روابط مشتري ميپردازد اهميت نقش مشتري در مديريت شرکت طي بيست سال اخير افزايش يافته است. قابليتهاي سازماني شرکت، هم داخلي و هم خارجي ، براي افزايش ارزش مشتري ضروري است و هدف از اين مطالعه همچنين تعيين ترکيبات احتمالي اين قابليتهاي سازماني و مطرح کردن و تحليل يک توالي است که امکان ايجاد ارزش مشتري برتر را فراهم نمايد. بنابراين، نويسندگان بررسي خواهند نمود که شرکت چگونه قابليتهاي فعلي خود را زماني که مشتريان ارزش مشتري را در صنعت بانکداري اسپانيا تقاضا مي نمايند، ترکيب مي نمايد. نتايج نشان مي دهد که ترکيب خاص قابليتهاي سازماني مي توواند ارزش مشتري را افزايش دهد (مارتلو و همکاران، 2013).
چيوا و همكاران32 (2013) در مقاله اي تحت عنوان “يادگيري سازماني، نواوري و بين المللي شدن: مدل سيستم پيچيده” به بررسي روشن ساختن اين روابط و پيشنهاد يک مدل نظري پويا است که عليت دو جانبه اي را در هسته خود دارد و بر اساس ايده هاي سرچشمه گرفته شده در تئوري پيچيدگي است، مي پردازد. تحقيق در مورد يادگيري سازماني و بين الملي شدن بصورت سنتي از طريق عليت خطي با توجه به اينکه هريک از انها به عنوان دليلي براي ديگري مي باشد، رويکردي که مي تواند ايستا و متناقض در نظر گرفته شود، اين مفاهيم را بهم مرتبط ساخته است. مدل نهايي از مطالعات موردي 2 شرکت بخش پوشاک حاصل شد. نويسندگان فرض مي کنند که سه مفهوم تشکيل دهنده يک سيستم پيچيده را مي توان اتخاذ و ترقي داد زيرا هر تغييري مي تواند سيستم را به لبه هرج و مرج بکشاند. سازگاري بوسيله تمرکز، بهبود و بحث پرورش داده مي شود. برتري يافتن بوسيله توجه، گفتگو و تحقيق پرورش داده مي شود. گامهاي مختلف دو شرکت مطالعه موردي سيستمهايشان را به اين دو مدل مختلف هدايت نمود: مدل سيستم افزايشي پيچيده تطبيقي و مدل سيستم توليدي پيچيده جهاني؛ مدل افزايشي بوسيله يادگيري تطبيقي، نواوري افزايشي و بين المللي شدن پايين و سيستم جهاني بوسيله يادگيري توليدي، نواوري راديکال و بين المللي شدن جهاني توصيف مي شود. اين مقاله با مشخص ساختن کاربردهاي دانشگاهي و مديريتي مدل پايان مي يابد (چيوا و همکاران، 2013).
بريتل و روتنبرگر(2013) در مقاله اي تحت عنوان “بررسي رابطه بين جهت گيري کارافريني و فرايندهاي يادگيري در موسسات کوچک و متوسط” به بررسي چگونگي يادگيري و تعيين نقشي که جهت گيري کارافريني (EO) در چگونگي يادگيري انها ايفا مي کند، مي پردازد. با اتخاذ چشم اندازي چند سطحي در مورد يادگيري و نقش منحصر به فرد تيم مديريت در SEMs، اين مطالعه بصورت تجربي فرايند يادگيري پيش خور آغاز شده با درک مستقيم و تفسير مديران را بررسي مي نمايد که بوسيله يکپارچه سازي سطح تيم مديريت ترقي يافته است و بوسيله نهادينه کردن به سطح سازماني اورده شده است. همچنين EO در سطح شرکت را به عنوان يک سابقه براي اين فرايند در مورد هر سه سطح سازماني نعيين کرده است که ارتباط نواوري، کنشگري، ريسک پذيري را با توجه به SEMs برجسته ساخته است (بريتل و روتنبرگر، 2013).
پساماو همكاران33 (2013) در مقاله اي تحت عنوان “چگونه جهت گيري يادگيري روي محرکهاي نواوري و عملکرد در ارائه خدمات تاثير مي گذارد” به بررسي نقش جهت گيري يادگيري به عنوان يک تعديل کننده در مدل يکپارچه نواوري سازماني مي پردازد. تکيه بر نواوري سازماني براي رشد بلند مدت و سوددهي، مي تواند دشوار، زمان بر و گران باشد. در زمينه ارائه خدمات واحدهاي کسب و کار استراتژيک (SBU) در صنعت بهداشت و درمان رژيم صهيونيستي تعديل تاثيرات ريسک پذيري، خلاقيت، جهت گيري محک رقبا و فرصتهاي محيطي روي نواوري را مشخص شده است. بعلاوه، تاثير روي عملکرد اعلام شده براي SBUs مبتني بر يادگيري بالا را نيز بررسي شده است. اين مقاله نشان مي دهد که جهت گيري يادگيري بايد براي نواوري موثر در ارائه خدمات رقابتي مورد توجه قرار گيرد (پساما و همکاران، 2013).
سوليانتو و راهاب34 (2012) در مقاله اي تحت عنوان “نقش جهت گيري بازار و جهت گيري يادگيري در بهبود نواوري و عملکرد کسب و کارهاي کوچک و متوسط” به بررسي شرح تناقض رابطه بين جهت گيري بازار نسبت به عملکرد سازماني و فراهم کردن تحليل کمي که در ان جهت گيري يادگيري، جهت گيري بازار، جهت گيري کارافريني و نواوري به عنوان عوامل موفقيت اصلي در شرکتهاي تکنولوژي فشرده عمل مي کنند، مي پردازد. نويسندگان مدل معادله ساختاري را فرمولبندي مي نمايند تا رابطه بين اين ساختها را بررسي کنند. براي ازمودن مدل، نويسندگان تحليلهاي ساختاري کوواريانس داده هاي جمع اوري شده از 150 شرکت کوچک و متوسط را در بانيوماس انجام دادند. يافته مرکزي اين است که جهت گيري يادگيري نقش تعديل کننده اي را در رابطه بين جهت گيري بازار و نواوري ايفا مي کند. نتايج نشان مي دهد که نواوري روي عملکرد کاري تاثير دارد. جهت گيري بازار مي تواند جهت گيري يادگيري و نواوري را تقويت نمايد. در موسسات معمولي کوچک اطلاعات بازار از مشتريان به دست مي ايد و رقبا به شرکتها کمک مي نمايند تا بازار را تحت نظارت داشته باشند. براي مزاياي رقابتي بهتر و عملکرد کاري، شرکتها بايد قابليتهاي يادگيري و هويت کارمندان با ماموريت سازماني را داشته باشند. يافته ها نشان مي دهند که شرکتها بايد جهت گيري يادگيري و نواوريشان را براي عملکرد کاريشان بهبود بخشند (سوليانتو و رهاب، 2012).
فانگ و چو35 (2012) در مقاله اي تحت عنوان “افزايش نواوري از طريق يادگيري: نقش جهت گيري بازار و ذخاير دانش بين سازماني” با تکيه بر نظريه يادگيريي سازماني، به بررسي جهت گيري بازار را به عنوان يادگيري مبتني بر بازار مي پردازد و درصدد ارتقاي بينشي در اينکه چگونه جهت گيري بازار و ذخاير دانش سازماني به همراه هم روي انواع مختلف نواوري تاثير مي گذارد، مي باشد. يافته هاي اين مطالعه از يک نمونه شامل 246 شرکت ساخت و توليد، شواهد حمايت کننده اي را براي تاثيرات مثبت جهت گيري بازار روي نواوري اکتشافي و استثمارگرايانه فراهم مي کند. تاثير جهت گيري بازار روي نواوري زماني که شرکتها دانش بين سازماني زيادي دارند، تقويت مي شود، چيزي که اثر هم افزايي ايجاد شده بوسيله انواع مختلف يادگيري که کمتر شناخته شده است را شرح مي دهد. از اين رو، اين مطالعه حوزه هاي تحت پژوهش مقالات تعامل بين فعاليتهاي يادگيري مختلف و نقش دانش در منابع مختلف در مورد نواوري شرکت را روشن مي سازد (فانگ و چو، 2012).
راهاب36 (2012) در مقاله اي تحت عنوان “مدل نواوري شرکتهاي کوچک و متوسط بر اساس جهت گيري بازار و جهت گيري يادگيري: بررسي تاثير تعديل کننده حالت اجرايي کار” به بررسي تحليل روابط داخلي بين جهت گيري بازار، جهت گيري يادگيري و نواوري مي پردازد. شرکتها به هنگام تلاش براي تمرکز روي جهت گيري بازار با تاکيد ويژه روي انعطاف پذيري و زمان پاسخگويي سريعتر، درصدد اجراي بهتر هستند. تاثيرات حالت اجرايي کار روي جهت گيري يادگيري و نواوري نيز مورد بررسي قرار گرفته است. اين مطالعه نظر سنجي مبتني بر پرسشنامه صاحبان شرکتهاي کوچک- متوسط در حال کار در بانوماس را شامل مي شود. مجموع 149 پرسشنامه از SMEs دريافت شد. مدل معادله ساختاري به منظور بررسي رابطه مورد استفاده قرار گرفته است. مدل بوسيله تحليل حداقل مربعات جزيي ازمايش شده است. نتايج نشان داده که نواوري شرکت تاثير مثبتي را روي عملکرد شرکت دارد. جهت گيري يادگيري شرکت تاثير مثبتي را روي نواوري دارد. جهت گيري بازار شرکت اثرات مثبتي را روي جهت گيري يادگيري شرکت دارد. جهت گيري يادگيري شرکت رابطه ميان جهت گيري بازار شرکت و نواوري شرکت را تعديل مي کند. اين مطالعه مشخص ساخت که مشارکت، رابطه بين جهت گيري بازار و جهت گيري يادگيري روي نواوري را تعديل مي کند (راهب، 2012).
ژوان، جوز وهمكاران37 (2012) در مقاله اي تحت عنوان “از جهت گيري کارافريني و يادگيري تا عملکرد کاري: تحليل نقش واسطه يادگيري سازماني و تاثيرات تعديل کننده اندازه سازماني” با پيگيري نظريه يادگيري سازماني و رويکرد نظريه مبتني بر دانش، مشارکت مطالعه تاثير جهت گيري سازماني و يادگيري روي يادگيري سازماني است که مورد اخر را به عنوان متغير واسطه در رابطه بين متغيرهاي فرهنگي پيشين و عملکرد کاري در نظر گرفته اند. همچنين نقش تعديل کننده اندازه سازماني را روي روابط قبلي تحليل كرده اند. فرضيه مطرح شده در مدل تحقيقي اين مطالعه، روي يک نمونه از 140 شرکت صنعتي اسپانيايي ازمايش شده است که از مدلسازي معادله ساختاري مبتني بر واريانس استفاده نموده است: حداقل مربعات جزيي. به منظور ارزيابي تاثيرات تعديل کننده اندازه سازماني، رويکرد چند گروهي را با استفاده از دو زير نمونه با شرکتهاي بزرگ و موسسات کوچک و متوسط اتخاذ کرده است. يافته ها نشان مي دهد که يادگيري سازماني تا حدودي رابطه بين جهت گيري کارافريني و عملکرد و بصورت کامل رابطه بين جهت گيري يادگيري و عملکرد را وساطت مي کند. در غير اينصورت، نتايج آشکار مي سازد که روابط ايجاد شده بين جهت گيري کارافريني و يادگيري سازماني براي گروهي از شرکتهاي بزرگ به نسبت گروههاي SEMs شديدتر است. بعلاوه، تاثير جهت گيري يادگيري روي يادگيري سازماني در SEMs نسبت به شرکتهاي بزرگ، بيشتر است (ژوان، جوز وهمكاران، 2012).
يانوپلوس وهمكاران38 (2012) در مقاله اي تحت عنوان “دستيابي به برازش بين جهت گيري يادگيري و بازار: کاربردها براي عملکرد محصول جديد” با تکيه بر مقالات جهت گيري يادگيري و بازار، به بررسي چگونگي تعامل جهت گيريهاي بازار کنشگر و پاسخگو را با يادگيري استثمارگرايانه و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید